ميرزا أحمد الآشتياني ( مترجم وشارح : محمدجواد رودگر )

71

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى )

ثم انه ليس مجرد هذا القرب مناط صحة اطلاق الولاية فانها قرب الخلاقية له تعالى و المخلوقية للاشياء ، « و ليس بين الخالق و المخلوق شىء » . « و لو ذهبت فى مذاهب فكرك لتبلغ غاياته ما دلتك الدلالة الا على ان خالق النملة هو فاطر النخلة » . « استوى مع كل شيء » . تو توهم كرده‌اى از قرب حق * كه طبقگر دور نبود از طبق اين ندانستى كه قرب اولياء * صد كرامت دارد و كار و كيا آهن از داود مومى مىشود * موم در دستت چون آهن مىبود شاخ خشك و تر قريب آفتاب * آفتاب از هر دو كى دارد حجاب ليك كو آن قربت شاخ طرى * كه ثمار پخته از وى مىبرى قرب بر انواع باشد اى پسر * مىزند خورشيد بر كهسار و زر

--> - مضاف و ديگرى مضاف اليه كه يك امر سومى به نام رابطه و نسبت ميانشان باشد بلكه مضاف است كه با اضافه و ايجاد خود ، مضاف اليه را مىآفريند و وجود آن مضاف اليه چيزى جز همان ايجاد نيست پس اضافه اشراقى از سنخ وجود است و داخل در هيچ‌يك از مقولات نيست نه مقولهء اضافه ، نه كيف و نه ديگر مقولات . پس رابطه علت و معلول رابطه‌اى اشراقى است ، چون معلول چيزى جز علّت و تجلّى و ظهور آن نيست علم خداوند به اشياء نيز از باب اضافه اشراقى است زيرا كه علم او به اشياء عين خلق اشياء است . ( ر . ك : سجادى ، سيد جعفر ، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ، ص 89 ، چ اول ، 1379 ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، تهران ؛ شيروانى ، على ، شرح مصطلاحات فلسفى ، ص 16 - 18 ، چ اول ، 1372 ش ، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، قم . ) و در خصوص انسان بايد متذكر شد كه انسان عين فقر و نياز به مبدأ وجود خويش است و هويت انسان و حقيقت آن همانند ساير موجودهاى امكانى ، وجود « رابط » است نه « رابطى » چه رسد به نفسى و شهودى . وجود رابط مسبوق به شهود مربوط اليه است ، زيرا آن مربوط اليه كه نفسى است براى اين رابطه به منزلهء مقوّم است و همان‌گونه معرفت صحيح متقوّم ، بدون سبق معرفت درست تقوّم ميسور نيست ، شهود رابط نيز بدون سبق شهود مربوط اليه ممكن نخواهد بود و در معرفت شهودى نفس يا خودشناسى شهودى انسان رابطهء وجودى و تشّأن و تجلّى بودنش را معرفت مىيابد و هويتش را عين تعلّق و ربط به خداى سبحان مىبيند نه مىداند يعنى دانايى او به دارايى تبديل مىشود و فهم اضافهء اشراقى بودن هستى او ، معرفت ناب و در نتيجه رابطهء حقيقى بين او و خدا را به ارمغان مىآورد و اين اضافه اشراقيه‌شناسى او را به مقام قرب و ولايت مىرساند و . . . ( ر . ك : جوادى آملى ، عبد اللّه ، تفسير موضوعى قرآن مجيد ، ج 2 ، ص 178 - 180 ، متن و پاورقى ، چ اول ، 1383 . )